قید حالتModaladverb
zuwege
[tsuˈveːɡə]
معانی
1. (در عبارتِ etwas zuwege bringen) بهانجام رساندنِ کاری، از پیش بردنِ کاری، موفق به انجامِ کاری شدنبیشتر▾
• Er hat das Projekt zuwege gebracht.او پروژه را بهسرانجام رساند.
• Nach vielen Rückschlägen brachte das Team die schwierige Reparatur doch noch zuwege.بعد از شکستهای زیاد، تیم بالاخره آن تعمیرِ دشوار را بهسرانجام رساند.
• Nur durch beharrliche Zusammenarbeit gelang es den Wissenschaftlern, den lange für unmöglich gehaltenen Durchbruch zuwege zu bringen.فقط از طریقِ همکاریِ پیگیرانه بود که دانشمندان موفق شدند آن پیشرفتِ بزرگی را که مدتها غیرممکن تصور میشد، بهسرانجام برسانند.
2. (منطقهای، بهویژه اتریشی: gut/schlecht zuwege sein) در وضعیتِ خوب/بد بودن، حالِ خوب/بد داشتنبیشتر▾
• Der alte Mann ist noch gut zuwege.پیرمرد هنوز حالش خوب است.
• Nach der langen Krankheit war sie körperlich nicht mehr richtig zuwege.بعد از آن بیماریِ طولانی، او از نظرِ جسمی دیگر واقعاً حالش خوب نبود.
• Trotz seines hohen Alters ist der Großvater erstaunlich gut zuwege und bewirtschaftet den Hof noch immer eigenhändig.با وجودِ سنِ بالایش، پدربزرگ بهطورِ شگفتانگیزی حالش خوب است و هنوز خودش مزرعه را اداره میکند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
