اسمNomen
Zwangslage
die/[ˈtsvaŋsˌlaːɡə]
جمع: Zwangslagen
ملکی: Zwangslage
معانی
1. تنگنا، وضعیتِ ناچار، مخمصه (شرایطی که راهِ گریزی از آن نیست)بیشتر▾
• Er befindet sich in einer schwierigen Zwangslage.او در یک تنگنایِ سخت گیر افتاده است.
• Durch den Verlust ihres Arbeitsplatzes geriet die Familie in eine finanzielle Zwangslage.با از دست دادنِ شغلش، آن خانواده به یک تنگنایِ مالی افتاد.
• Angesichts der widersprüchlichen gesetzlichen Vorgaben sah sich das Unternehmen in einer Zwangslage, aus der es ohne rechtliche Konsequenzen keinen Ausweg gab.با توجه به مقرراتِ قانونیِ متناقض، شرکت در تنگنایی گرفتار شده بود که بدونِ پیامدهایِ حقوقی راهِ گریزی از آن نداشت.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
