صفتAdjektiv

zwecklos

[ˈtsvɛkˌloːs]
zweckloszweckloseram zwecklosesten

معانی

• Es ist zwecklos, jetzt noch zu telefonieren.بیهوده است که الان هم تلفن کنیم.
• Nach mehreren erfolglosen Versuchen erkannte er, dass weiteres Bitten zwecklos war.بعد از چند تلاشِ ناموفق او فهمید که خواهش‌کردنِ بیشتر بی‌فایده است.
• Angesichts der festgefahrenen Fronten erschien es zunehmend zwecklos, auf eine baldige Einigung der Verhandlungspartner zu hoffen.با توجه به بن‌بستِ مذاکرات، امید به توافقِ زودهنگامِ طرف‌های مذاکره روزبه‌روز بی‌فایده‌تر به نظر می‌رسید.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی