صفتAdjektiv
zweischneidig
[ˈtsvaɪˌʃnaɪdɪç]
معانی
1. دو لبه، دو دم (مثلاً شمشیر یا چاقو)بیشتر▾
• Das Schwert ist zweischneidig.شمشیر دو لبه است.
• Ein zweischneidiges Messer schneidet auf beiden Seiten der Klinge.چاقویِ دو لبه از هر دو طرفِ تیغه میبرد.
• Archäologen fanden in dem alten Grab ein zweischneidiges Schwert, dessen kunstvoll verzierter Griff auf eine hochrangige Bestattung schließen ließ.باستانشناسان در آن گورِ قدیمی یک شمشیرِ دو لبه پیدا کردند که دستهی هنرمندانهتزیینشدهاش نشان از یک تدفینِ عالیرتبه داشت.
2. دورو، دووجهی (چیزی که هم فایده و هم ضرر دارد)بیشتر▾
• Diese Lösung ist zweischneidig.این راهحل دووجهی است (هم خوب هم بد).
• Der neue Vorschlag ist zweischneidig, denn er hilft manchen Firmen, schadet aber anderen.پیشنهادِ جدید دووجهی است، چون به بعضی شرکتها کمک میکند اما به بعضیِ دیگر آسیب میزند.
• Die Entscheidung, die Zinsen drastisch zu senken, erweist sich als zweischneidiges Schwert: Sie kurbelt zwar die Wirtschaft an, birgt aber zugleich das Risiko einer galoppierenden Inflation.تصمیمِ کاهشِ شدیدِ نرخِ بهره مانندِ یک شمشیرِ دولبه است: از یکسو اقتصاد را تحریک میکند، اما از سویِ دیگر خطرِ تورمِ سرسامآور را هم بههمراه دارد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
