قید زمانTemporaladverb
zwischendurch
[ˈtsvɪʃn̩ˌdʊʁç]
معانی
1. گاهگاهی، هر از گاهی، در این بین (در فاصلهٔ کوتاهِ میانِ دو کار)بیشتر▾
• Ich esse zwischendurch einen Apfel.من گاهگاهی یک سیب میخورم.
• Sie macht bei der Arbeit zwischendurch kurze Pausen, um sich zu erholen.او هنگامِ کار هر از گاهی استراحتهای کوتاهی میکند تا خستگی در کند.
• Obwohl er einen vollen Terminkalender hatte, gelang es ihm zwischendurch immer wieder, ein paar Minuten für sich selbst zu finden.با اینکه او یک برنامهٔ کاریِ پر داشت، هر از گاهی موفق میشد چند دقیقهای برایِ خودش وقت پیدا کند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
