صفتAdjektiv

abhold

معانی

• Er ist allem Prunk abhold.او از هرگونه تجملی بیزار است.
• Er war dem Wein nicht abhold.او از شراب بی‌میل نبود (شراب را دوست داشت).
• Die Bewegung war dem Prunk, dem Überschwang und dem Laster gleichermaßen abhold.این جنبش به‌یکسان از تجمل، زیاده‌روی و رذیلت بیزار بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی