صفتAdjektiv
abhold
معانی
1. بیمیل، ناخواه، بیزار (نسبت به چیزی یا کسی) — واژهای رسمی/ادبی، فقط بهصورتِ مسندی بهکار میرودabhold+dat.بیشتر▾
• Er ist allem Prunk abhold.او از هرگونه تجملی بیزار است.
• Er war dem Wein nicht abhold.او از شراب بیمیل نبود (شراب را دوست داشت).
• Die Bewegung war dem Prunk, dem Überschwang und dem Laster gleichermaßen abhold.این جنبش بهیکسان از تجمل، زیادهروی و رذیلت بیزار بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
