صفتAdjektiv

abnormal

abnormalabnormaleram abnormalsten

معانی

• Der Arzt stellte einen abnormalen Blutwert fest.پزشک یک مقدارِ غیرِعادی در آزمایشِ خون تشخیص داد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی