فعلVerb

abschwellen

[ˈapʃvɛlən]
Präteritum: schwoll ab
Perfekt: ist abgeschwollen

معانی

• Das Bein schwillt ab.ورمِ پا فروکش می‌کند.
• Nach der Kühlung ist die Schwellung abgeschwollen.بعد از سردکردن، تورم فروکش کرد.
• Erst nach einer Woche war die Schwellung im Knie vollständig abgeschwollen.تنها بعد از یک هفته، تورمِ زانو کاملاً فروکش کرده بود.
• Der Lärm schwillt ab.سر و صدا کم می‌شود.
• Der Sturm schwoll allmählich ab.توفان به‌تدریج فروکش کرد.
• Gegen Mitternacht schwoll der Applaus im Saal langsam ab.نزدیکِ نیمه‌شب، تشویقِ حاضرانِ سالن به‌آرامی کاهش یافت.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی