فعلVerb
absinken
[ˈapzɪŋkn̩]
Präteritum: sank ab
Perfekt: ist abgesunken
معانی
1. غرق شدن، به قعرِ آب فرو رفتن (کشتی و مانندِ آن)بیشتر▾
• Das Schiff sinkt ab.کشتی غرق میشود.
• Das Boot ist langsam abgesunken.قایق بهآرامی غرق شد.
• Nach der Kollision sank das Frachtschiff innerhalb weniger Stunden vollständig ab.پس از آن برخورد، کشتیِ باربری ظرفِ چند ساعت بهطورِ کامل غرق شد.
2. نشست کردن، فرونشستن، گود افتادن (زمین یا ساختمان)بیشتر▾
• Der Boden sinkt ab.زمین فرو مینشیند.
• Die Straße ist an dieser Stelle stark abgesunken.جاده در این نقطه بهشدت فرونشسته است.
• Wegen des Bergbaus ist der gesamte Ortsteil um mehrere Meter abgesunken.بهدلیلِ معدنکاری، کلِ آن بخشِ شهر چند متر فرونشسته است.
3. افت کردن، پسرفت کردن (کیفیت یا عملکرد؛ مجازی)بیشتر▾
• Die Leistung sinkt ab.عملکرد افت میکند.
• Seine Noten sind im letzten Jahr stark abgesunken.نمرههای او در سالِ گذشته بهشدت افت کرد.
• Das Niveau der Diskussion sank im Laufe des Abends spürbar ab.سطحِ بحث در طولِ آن شب بهطورِ محسوسی افت کرد.
4. کاهش یافتن، پایین آمدن (دما، سطحِ آب و مانندِ آن)بیشتر▾
• Die Temperatur sinkt ab.دما پایین میآید.
• Der Wasserspiegel des Sees ist im Sommer stark abgesunken.سطحِ آبِ دریاچه در تابستان بهشدت پایین آمده است.
• In der Nacht sinkt die Temperatur voraussichtlich auf unter null Grad ab.پیشبینی میشود دما در طولِ شب به زیرِ صفر درجه برسد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
