anfahren
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| bin/habe angefahren | fuhr an | fahre an | ich |
| bist/hast angefahren | fuhrst an | fährst an | du |
| ist/hat angefahren | fuhr an | fährt an | er/sie/es |
| sind/haben angefahren | fuhren an | fahren an | wir |
| seid/habt angefahren | fuhrt an | fahrt an | ihr |
| sind/haben angefahren | fuhren an | fahren an | sie/Sie |
معانی
1. (با فعل کمکی sein) حرکت کردن، راه افتادن (وسیلهی نقلیه)بیشتر▾
2. (با فعل کمکی sein) با وسیلهی نقلیه به جایی نزدیک شدن و رسیدنبیشتر▾
3. (اصطلاحِ معدن، با sein) برای کار به زیرِ زمین رفتنبیشتر▾
4. (با فعل کمکی haben) چیزی را با وسیلهی نقلیه به جایی حمل و تحویل دادنanfahren+akk.بیشتر▾
5. (با فعل کمکی haben) با وسیلهی نقلیه به کسی/چیزی زدن یا برخورد کردنanfahren+akk.بیشتر▾
6. (مجازی، با haben) با کسی با تندی و خشونت صحبت کردن، سرزنش کردنanfahren+akk.بیشتر▾
7. (با haben) با وسیلهی نقلیه، جایی را بهعنوان مقصد در نظر گرفتن و به آن رسیدنanfahren+akk.بیشتر▾
8. (فنی، با haben) دستگاهی را روشن کردن، بهکار انداختنanfahren+akk.بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
