فعلVerb
beobachten
[bəˈʔoːbaχtn̩]
معانی
1. کسی یا چیزی را بهقصدی معین، اغلب مخفیانه، زیر نظر گرفتنbeobachten+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man beobachtet jemanden scharf und aufmerksam.کسی را با دقت و توجه زیر نظر میگیرند.
2. به ویژگیهای خاصی از چیزی برای هدفی معین توجه کردنbeobachten+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man beobachtet Naturerscheinungen.پدیدههای طبیعی را مشاهده میکنند.
3. چیزی را متوجه شدنbeobachten+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Er beobachtete, dass sie in das Haus ging.او متوجه شد که او به داخل خانه رفت.
4. (رسمی) به چیزی توجه کردن و آن را رعایت کردنbeobachten+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man beobachtet eine Verordnung.مقرراتی را رعایت میکنند.
5. (رسمی) چیزی را در عمل انجام دادن، رعایت کردنbeobachten+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man beobachtet Schweigen.سکوت را رعایت میکنند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
