صفتAdjektiv
breit
[bʀaɪ̯t]
| breit | breiter | am breitesten |
معانی
1. (پس از اندازه) پهنا؛ گسترش یک سطح در راستای عرضی (ضد lang)بیشتر▾
• Der Fluss ist hundert Meter breit.رودخانه صد متر پهنا دارد.
2. پهن؛ بسیار گسترده به چپ و راست (ضد schmal)بیشتر▾
• Das ist eine breite Straße.این خیابان پهنی است.
3. (مجازی؛ گفتار) با لهجهی واضح و غلیظبیشتر▾
• Sie spricht in breitem Dialekt.او با لهجهی غلیظ صحبت میکند.
4. (منسوخ؛ mit breitem Behagen) با لذت فراوان؛ کامل و از ته دلبیشتر▾
• Er schildert alles mit breitem Behagen.او همهچیز را با لذت فراوان توصیف میکند.
5. (مجازی) گسترده؛ فراوان و فراگیربیشتر▾
• Das findet eine breite Zustimmung.این با استقبال گسترده روبهرو میشود.
6. (عامیانه) مست؛ تحت تأثیر مواد یا الکلبیشتر▾
• Er war total breit.او کاملاً مست بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




