در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

weit

[vaɪ̯t]
weitweiteram weitesten

معانی

• Der Ort liegt nur drei Kilometer weit von hier.این جا فقط سه کیلومتر از اینجا دور است.
• Ein weites Tal liegt vor uns.دره‌ی پهناوری پیش روی ماست.
• Er hat einen weiten Horizont.او افق فراخی دارد.
• Weit und breit war kein Mensch zu sehen.تا چشم کار می‌کرد آدمی نبود.
• Wir haben eine weite Reise gemacht.ما سفر درازی کردیم.
• Er hat es schon weit gebracht.او تا اینجا راه زیادی آمده است.
• Das würde zu weit führen.این از موضوع اصلی دور می‌شود.
• Wie weit ist das Projekt?پروژه تا کجا پیش رفته است؟
• Das liegt noch in weiter Ferne.این هنوز در دور دست است.
• Wie kann es so weit kommen?چطور کار به اینجا می‌کشد؟
• Es ist so weit, wir müssen aufbrechen.وقتش رسیده است، باید برویم.
• Er trägt weite Hosen.او شلوار گشاد می‌پوشد.
• Das ist weit schwieriger.این به‌مراتب دشوارتر است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی