قید مکانLokaladverb
daneben
[daːˈneːbn]
معانی
1. (مکانی) در کنار آنچه که همین الان ذکر شدبیشتر▾
• In der Mitte hängt das Bild, daneben das andere.در وسط تصویر آویزان است و کنارش دیگری.
2. (مکانی) بهسوی کنار آنچه که همین الان ذکر شد؛ به آن طرفبیشتر▾
• Dort steht mein Koffer, stell deinen bitte daneben.چمدان من آنجاست، لطفاً مال خودت را کنارش بگذار.
3. (زمانی؛ در گذار به حرف ربط) بهعلاوه؛ همزمانبیشتر▾
• Er studiert Germanistik, daneben hört er Kunstgeschichte.او زبانشناسی آلمانی میخواند و علاوه بر آن تاریخ هنر میشنود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




