در حال بارگذاری...

1حرف‌اضافهPräposition

durch

[dʊʁç]

معانی

• Sie gingen durch die Tür.آن‌ها از در رد شدند.
• Er schlendert durch den Saal.او در تالار قدم می‌زند.
• Ein Gedanke ging ihm durch den Kopf.فکری از ذهنش گذشت.
• Ich habe sie durch meinen Freund kennengelernt.من او را از طریق دوستم شناختم.
• Die Stadt wurde durch ein Erdbeben fast völlig zerstört.شهر در اثر زمین‌لرزه تقریباً کاملاً ویران شد.
• Durch angestrengte Arbeit ist er krank geworden.بر اثر کار طاقت‌فرسا او بیمار شد.
• Er weinte die halbe Nacht durch.او نیمی از شب را گریست.
2
قید مکانLokaladverb
[dʊʁç]

معانی

• Es ist schon sieben Uhr durch.ساعت از هفت گذشته است.
• Darf ich hier bitte mal durch?ببخشید، می‌توانم از اینجا رد شوم؟
• Er ist durch, er hat die Prüfung bestanden.او قبول شده است، امتحان را گذرانده.
• Bei dem bin ich unten durch.نزد او آبرویم رفته است.
• Meine Hose ist durch.شلوارم پاره شده است.
• Ich habe das Buch durch.من کتاب را تا آخر خوانده‌ام.
• Er ist durch und durch nass.او سراپا خیس است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی