durch
معانی
1. (مکان) حرکت از یک سوی روزنه، بدن یا فضا به سوی دیگر؛ از میان، ازبیشتر▾
2. (مکان) در سراسر گسترهی یک فضا (اینسو و آنسو)؛ در سراسربیشتر▾
3. (مجازی) نفوذ یا گذر ذهنی یا احساسی؛ از ذهن گذشتن؛ بدون استثنابیشتر▾
4. (واسطه) بهوسیلهی؛ از طریق (شخص یا وسیلهی واسط)بیشتر▾
5. (در جملهی مجهول بهجای von) عامل غیرمستقیم رویداد؛ توسطبیشتر▾
6. (علت) بهخاطر؛ بر اثربیشتر▾
7. (زمان؛ اتریشی، یا محاورهای و پس از اسم) در طول مدتی؛ سرتاسربیشتر▾
معانی
1. (محاورهای؛ زمان) اندکی پس از ساعتی معینبیشتر▾
2. (محاورهای) رد شده؛ گذشته؛ همراه فعلهای وجهی: برای رد شدنبیشتر▾
3. (محاورهای) موفق شده؛ قبول؛ تصویبشده؛ بحران را پشت سر گذاشتهبیشتر▾
4. (عامیانه؛ در عبارت bei jmdm. unten durch sein) همهی همدلی کسی را از دست دادهبیشتر▾
5. (محاورهای) دو نیمشده؛ پارهبیشتر▾
6. (محاورهای) کاملاً پخته، کاملاً خوانده؛ از آغاز تا پایانبیشتر▾
7. (محاورهای؛ durch und durch) کاملاً؛ سراپا؛ تا مغز استخوانبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




