اسمNomen

Fleisch

das
ملکی: Fleisch(e)s

معانی

• In der Küche klopfte meine Mutter Fleisch.مادرم در آشپزخانه گوشت می‌کوبید.
• Der Strick schneidet tief ins Fleisch.طناب عمیقاً در گوشت فرو می‌رود.
• Das Fleisch des Apfels ist saftig.گوشت این سیب آبدار است.
• Mit dieser Entscheidung schneidet er sich ins eigene Fleisch.او با این تصمیم به خودش زیان می‌زند.
• Das Kind ist sein eigenes Fleisch und Blut.این کودک از خون خودش است.
• Er fiel vom Fleisch und wurde dürr.او لاغر شد و استخوان‌ها بیرون زد.
• Das ist weder Fisch noch Fleisch.این نه ماهی است نه گوشت (چیز نیمه‌کاره‌ای است).

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی