صفتAdjektiv
fremd
| fremd | fremder | am fremdesten |
معانی
1. خارجی، بیگانه؛ متعلق به کشور، قوم یا مکانی دیگر یا آمده از آنجا (فقط پیش از اسم)بیشتر▾
• Er lernte schnell, sich in der fremden Sprache auszudrücken.او بهسرعت یاد گرفت که به زبان بیگانه خود را بیان کند.
2. متعلق به دیگری، مال دیگران (فقط پیش از اسم)؛ ناشی از دیگری یا ساختگیبیشتر▾
• Nach dem Tod des Vaters fiel das Grundstück in fremde Hände.پس از مرگ پدر زمین به دست بیگانگان افتاد.
3. ناشناخته، غریبه؛ ناآشنابیشتر▾
• Ein fremder Mann sprach sie an.مردی غریبه با او صحبت کرد.
4. نامتناسب، ناجور؛ چیزی که به جایی یا کسی تعلق نداردبیشتر▾
• Das ist ein fremder Zug an ihm.این یک ویژگی نامتعارف در اوست.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
