1اسمNomen

Freund

der/[ˈfʀɔɪ̯nt]
جمع: Freunde
ملکی: des Freundes

معانی

• Die beiden sind unzertrennliche Freunde.آن دو دوستانی جدایی‌ناپذیرند.
• Bücher sind meine Freunde.کتاب‌ها دوستانِ من‌اند.
• Die Polizei, dein Freund und Helfer.پلیس، دوست و یاورِ تو.
• Sie hat ihren Freund im Urlaub kennengelernt.او دوست‌پسرش را در تعطیلات شناخت.
• Er ist ein großer Freund der Musik.او علاقه‌مندِ بزرگِ موسیقی است.
• Die beiden Staaten sind seit Jahrzehnten enge Freunde.آن دو کشور دهه‌هاست که متحدانِ نزدیک‌اند.
• Wie geht's dir, alter Freund?حالت چطور است، رفیقِ قدیمی؟
2
صفتAdjektiv

معانی

• Sie blieb ihm bis zuletzt freund.او تا آخر نسبت به او دوست‌منش ماند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی