gerade
| gerade | gerader | am geradesten |
معانی
1. راست؛ بدون خمیدگیبیشتر▾
2. (مجازی) درستکار؛ صادق؛ بیپیرایهبیشتر▾
3. مستقیم؛ بیواسطه؛ کاملاً (برای تأکید بر قطعیت)بیشتر▾
معانی
1. الان؛ همین حالا؛ همین چند لحظه پیش (همزمانی)بیشتر▾
2. بهزحمت؛ تنها با دشواری؛ همینقدر کهبیشتر▾
3. دقیقاً؛ درست (تأکید بر دقت یک اندازه)بیشتر▾
4. (محاورهای؛ nun gerade) حالا دیگر؛ لجبازانهبیشتر▾
5. (ذرهی تأکیدی) درست؛ دقیقاً همین (برای تقویت)بیشتر▾
6. (محاورهای، طعنهآمیز) درست؛ دقیقاً (بهطعنه)بیشتر▾
7. (محاورهای؛ نشانهی خشم، بیحوصلگی، تأسف) آن هم؛ درست؛ از همه بدتربیشتر▾
8. (محاورهای؛ nicht gerade) نه چندان؛ نفی نرمشدهبیشتر▾
معانی
1. (ریاضی) زوج؛ عددی که بدون باقیمانده بر ۲ بخشپذیر استبیشتر▾
2. (مجازی، عامیانه؛ fünfe gerade sein lassen) سخت نگرفتن؛ بخشنده بودنبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




