در حال بارگذاری...

1صفتAdjektiv

gerade

geradegeraderam geradesten

معانی

• Das ist eine gerade Strecke.این یک مسیر مستقیم است.
• Er ist ein gerader, anständiger Mensch.او آدم درست‌کار و شریفی است.
• Er wohnt gerade gegenüber.او درست روبه‌رو زندگی می‌کند.
2
قید زمانTemporaladverb

معانی

• Er ist gerade gekommen.او همین الان آمده است.
• Wir haben es gerade noch geschafft.ما به‌زحمت از پسش برآمدیم.
• Ich habe gerade drei Meter Stoff gekauft.من دقیقاً سه متر پارچه خریدم.
• Nun tue ich es gerade!حالا دیگر لج‌بازانه این کار را می‌کنم!
• Gerade er wird gesucht.دقیقاً همین او را می‌خواهند.
• Das könnte ihm gerade so passen.این همان چیزی است که او دلش می‌خواهد.
• Gerade jetzt muss er kommen!درست حالا باید بیاید!
• Das ist mir nicht gerade angenehm.این برای من چندان خوشایند نیست.
3
صفتAdjektiv

معانی

• Vier, sechs und acht sind gerade Zahlen.چهار، شش و هشت اعداد زوج هستند.
• Lass doch mal fünfe gerade sein.یک‌بار هم که شده سخت نگیر.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی