Gesicht
معانی
1. صورت، چهره (جلویِ سرِ انسان از چانه تا ریشهیِ مو)بیشتر▾
2. حالتِ چهره، قیافهبیشتر▾
3. (مجازی) انسان، فرد (کسی که با چهرهاش شناخته میشود)بیشتر▾
4. (مجازی) آبرو، حیثیت (ظاهرِ اجتماعی)بیشتر▾
5. ظاهر، سیمایِ مشخص (ویژگیِ شاخصِ یک چیز)بیشتر▾
6. (ادبی) بینایی، توانِ دیدن (فقط مفرد)بیشتر▾
7. (در عبارتها با حرفِ اضافه) مواردی مانندِ «zu Gesicht bekommen» (دیدن)بیشتر▾
8. (جمع: Gesichte) رؤیا، تجلی، مکاشفه (دیدنِ چیزی فراطبیعی)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
