اسمNomen

Gesicht

das/[gəˈzɪçt]
جمع: Gesichter
ملکی: des Gesicht(e)s

معانی

• Sie hat ein rundes, freundliches Gesicht.او چهره‌ای گرد و مهربان دارد.
• Er machte ein skeptisches Gesicht.او قیافه‌ای مشکوک به خود گرفت.
• Ich habe lauter fremde Gesichter gesehen.من فقط چهره‌هایِ ناآشنا دیدم.
• Er wollte unbedingt sein Gesicht wahren.او به‌هر قیمت می‌خواست آبرویش را حفظ کند.
• Das Gesicht der Stadt hat sich völlig geändert.سیمایِ شهر کاملاً تغییر کرده است.
• Er hat das Gesicht verloren.او بینایی‌اش را از دست داده است.
• Ich habe ihn lange nicht zu Gesicht bekommen.من مدت‌هاست او را ندیده‌ام.
• Er hatte nachts seltsame Gesichte.او شب‌ها مکاشفه‌هایِ عجیبی می‌دید.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی