hinter
معانی
1. (مکان، داتیو) موقعیت: در پشت چیزی، در سمتی که از دید ناظر پنهان است؛ پشتبیشتر▾
2. (مکان، اکوزاتیو) جهت: رفتن به پشت چیزی؛ پشتبیشتر▾
3. (مجازی) در جایگاهی پنهان یا عقبتر؛ پشتبیشتر▾
4. (گذار به زمان) پشتسر گذاشتن؛ از سر گذراندن؛ به پایان رساندنبیشتر▾
معانی
1. (محاورهای؛ مرکز و جنوب آلمان) به عقب؛ به پشتبیشتر▾
2. (محاورهای؛ شرق مرکزی آلمان) پایین؛ قابلبلعیدنبیشتر▾
| hinter | — | am hintersten |
معانی
1. (فقط پیش از اسم) واقع در پشت؛ عقبی (در برابر vorder)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




