vor
معانی
1. (مکان، داتیو) موقعیت: در جلو یا پیشِ روی چیزی، سمتی که رو به ناظر است؛ جلوی (در برابر hinter)بیشتر▾
2. (مکان، اکوزاتیو) جهت: رفتن به جلو یا پیشِ روی چیزی؛ جلویبیشتر▾
3. (مجازی، داتیو) در برابر کسی یا پیشِ کسی؛ در حضوربیشتر▾
4. (رتبه، داتیو) برتر یا پیش از دیگری در ترتیب؛ پیش ازبیشتر▾
5. (زمان، داتیو) زمانی که پیش از زمان یا رویدادی دیگر قرار دارد؛ پیش از؛ به ساعتبیشتر▾
6. (زمان) بازهای که از آن گذشته است؛ پیش؛ قبل (مثلاً یک سال پیش)بیشتر▾
7. (زمان، ترتیب) زودتر از؛ پیش از دیگریبیشتر▾
8. (رابطهی کلی؛ داتیو) در حضور؛ در برابر کسیبیشتر▾
9. (رابطهی کلی؛ داتیو) در قبال کسی یا چیزی (احترام، ترس، پناه)؛ ازبیشتر▾
10. (علت؛ داتیو، با اسم بدون حرف تعریف) بهخاطر؛ از شدت (حالت عاطفی)بیشتر▾
معانی
1. (حرکت به سوی جلو) به جلو؛ پیشبیشتر▾
2. (گفتاری، شمال آلمان) هممعنی davor، hiervor، wovorبیشتر▾
3. (در عبارت nach wie vor) همچنان؛ هنوز مثل گذشتهبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




