صفتAdjektiv

langsam

langsamlangsameram langsamsten

معانی

• Langsam fahren, bitte!لطفاً آهسته برانید!
• Er ist ein langsamer Schüler.او دانش‌آموزی کندذهن است.
• Es wird langsam Zeit, dass ich gehe.کم‌کم وقتِ رفتنِ من است.
• Der Rasen ist zu langsam.چمن بیش از حد کند است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی