صفتAdjektiv

schnell

schnellschnelleram schnellsten

معانی

• Das Auto fährt sehr schnell.ماشین خیلی سریع می‌رود.
• Er hat die Aufgabe schnell erledigt.او تکلیف را زود انجام داد.
• Der Arzt griff schnell ein.پزشک بی‌درنگ مداخله کرد.
• Sie arbeitet schnell und genau.او سریع و دقیق کار می‌کند.
• Er hat eine schnelle Zunge.او زبانش تند است (بی‌فکر حرف می‌زند).
قیدقید حالت(Modaladverb)

معنیِ قیدی

• Komm schnell her!زود بیا اینجا!

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی