صفتAdjektiv
schnell
| schnell | schneller | am schnellsten |
معانی
1. سریع (در حرکت، مسافت را در زمان کوتاه طی میکند)بیشتر▾
• Das Auto fährt sehr schnell.ماشین خیلی سریع میرود.
2. زود، کوتاهمدت (کار یا فرایندی که در زمان کوتاه انجام میشود)بیشتر▾
• Er hat die Aufgabe schnell erledigt.او تکلیف را زود انجام داد.
3. بلافاصله (بدون تأخیر)بیشتر▾
• Der Arzt griff schnell ein.پزشک بیدرنگ مداخله کرد.
4. پُرکار، فشرده (در زمانی کوتاه کارِ زیادی انجام میدهد)بیشتر▾
• Sie arbeitet schnell und genau.او سریع و دقیق کار میکند.
5. شتابزده، بیتأملبیشتر▾
• Er hat eine schnelle Zunge.او زبانش تند است (بیفکر حرف میزند).
قیدقید حالت(Modaladverb)
معنیِ قیدی
1. سریع، زود (قید برای سرعت و شتاب)بیشتر▾
• Komm schnell her!زود بیا اینجا!
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
