در حال بارگذاری...

1ضمیر مبهمIndefinitpronomen

man

[man]
مذکر
فاعلی (Nominativ)man
مفعولی مستقیم (Akkusativ)einen
مفعولی غیرمستقیم (Dativ)einem
ملکی (Genitiv)-

معانی

• Man sagt, dass du krank bist.می‌گویند که تو بیماری.
• In Deutschland isst man abends oft kalt.در آلمان شب‌ها اغلب غذای سرد می‌خورند.
• So benimmt man sich nicht!آدم این‌طور رفتار نمی‌کند!
• Man schlug die Tür zu.کسی در را کوبید.
• Man hatte sich so auf den Urlaub gefreut, und da wurde man krank.آدم این‌قدر برای تعطیلات ذوق داشت و بعد بیمار شد.
2
قید حالتModaladverb
[man]

معانی

• Komm man rein!بیا تو!

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی