اسمNomen

Mann

der/[man]
جمع: Männer
ملکی: des Mannes

معانی

• Ein Mann mittleren Alters stand vor der Tür.مردی میان‌سال پشتِ در ایستاده بود.
• Wann ist ein Mann ein Mann?مرد کِی مرد است؟
• Die 77-Jährige und ihr 87-jähriger Mann sind schon 31 Jahre standesamtlich verheiratet.زنِ ۷۷ ساله و شوهرِ ۸۷ ساله‌اش ۳۱ سال است که ازدواجِ رسمی کرده‌اند.
• Die Pässe fanden meist den richtigen Mann.پاس‌ها بیشترِ اوقات به بازیکنِ درست می‌رسید.
• Reißen Sie sich zusammen, Mann!خودتان را جمع‌وجور کنید، مرد حسابی!
• Alle Mann in Deckung!همه پناه بگیرید!
• Mann, du bist ja verrückt!وای، تو که دیوانه‌ای!
• Dieser Betrieb hat tausend Mann Belegschaft.این کارخانه هزار نفر کارمند دارد.
• Auf dem Flohmarkt versucht sie, ihre alten Möbel an den Mann zu bringen.او در بازارِ کهنه‌فروشان می‌کوشد مبلمانِ قدیمی‌اش را بفروشد.
• Seine Mannen wollten das Haus stürmen.ملازمانِ او می‌خواستند به خانه یورش ببرند.
• Abgeworfene Grubenbaue werden in der Bergmannssprache als »Alter Mann« bezeichnet.در زبانِ معدنچیان، حفره‌هایِ رهاشده را «Alter Mann» می‌نامند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی