Plan
معانی
1. طرح، نقشه (بهمعنای قصد)؛ برنامه یا قصد برای انجام کاریder Planبیشتر▾
2. نقشهی ساختمانی؛ ترسیم طرح یا پلان یک بنا، تأسیسات یا ماشینder Planبیشتر▾
3. نقشه (جغرافیایی)؛ نمایش نقشهکشیشدهی محدودهای کوچک با مقیاس بزرگder Planبیشتر▾
4. برنامهی کاری؛ هدف و رهنمود تنظیمشده برای انجام کاری معینder Planبیشتر▾
5. (ادبی) زمین هموار و گسترده؛ چمنزارder Planبیشتر▾
6. (عامیانه، استعاری) پدیدار شدن، وارد صحنه شدن (در عبارت «auf den Plan treten»)der Planبیشتر▾
7. کسی را به کنش یا حضور واداشتن (در عبارت «jmdn. auf den Plan rufen»)der Planبیشتر▾
8. حاضر و آماده بودن (در عبارت «auf dem Plan sein»)der Planبیشتر▾
معانی
1. (بیشتر در زبان تخصصی) هموار، مسطح، بدون انحنابیشتر▾
2. (تحقیرآمیز) بیعمق، سطحیبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
