Rechnung
معانی
1. صورتحساب؛ برگهای که کالای خریداریشده یا خدمت و بهای آن را نوشته است و باید پرداخت شودبیشتر▾
2. (مبلغ) مبلغی که برای کالا یا خدمت باید پرداخت شودبیشتر▾
3. حساب، محاسبه؛ ریاضی؛ محاسبهی یک مسئلهبیشتر▾
4. (auf jmds. Rechnung) به حساب کسی؛ به هزینهی کسی؛ (مجازی) تقصیر کسیبیشتر▾
5. ((jmdm.) etw. in Rechnung stellen) چیزی را به حساب کسی گذاشتن؛ مبلغی را از کسی مطالبه کردنبیشتر▾
6. ((über etw.) Rechnung legen) گزارش مالی دادن؛ خرج را حسابرسی کردنبیشتر▾
7. (مجازی) einer Sache Rechnung tragen: چیزی را در نظر گرفتن؛ با آن خود را هماهنگ کردنبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
