اسمNomen

Reise

die/[ˈʀaɪ̯zə]
جمع: Reisen
ملکی: Reise

معانی

• Bei einer Reise in den Norden sollte nicht viel auf dem Programm stehen.در سفر به شمال نباید برنامه‌ی زیادی در نظر گرفت.
• Er trat seine letzte Reise an.او آخرین سفرش را آغاز کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی