صفتAdjektiv
richtig
| richtig | richtiger | am richtigsten |
معانی
1. درست؛ نادرست نبودن؛ آنچه باید باشدبیشتر▾
• ist das der richtige Weg nach L?آیا این راهِ درست به L است؟
2. مناسب؛ در موقعیتِ دادهشده شایسته و بجابیشتر▾
• er ist der richtige Mann am richtigen Platzاو مردِ مناسب در جایِ مناسب است.
3. درست؛ منظم و معقول؛ همانگونه که شایسته استبیشتر▾
• einen richtigen Beruf lernenحرفهای درست و حسابی آموختن
4. (گفتاری) روبهراه؛ در نظمبیشتر▾
• Die Sache ist richtig.کار روبهراه است.
5. واقعی؛ اصل؛ ساختگی یا قلابی نبودنبیشتر▾
• er sieht schon wie ein richtiger Mann ausاو دیگر مانندِ یک مردِ واقعی به نظر میرسد.
قیدقید حالت(Modaladverb)
معنیِ قیدی
1. (گفتاری) واقعاً؛ در حقیقتبیشتر▾
• sie hat sich wieder richtig erkältetاو باز هم واقعاً سرما خورده است.
2. (گفتاری) بسیاربیشتر▾
• die Kleine ist richtig niedlichدخترِ کوچک بسیار دوستداشتنی است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
