schwimmen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| bin/habe geschwommen | schwamm | schwimme | ich |
| bist/hast geschwommen | schwammst | schwimmst | du |
| ist/hat geschwommen | schwamm | schwimmt | er/sie/es |
| sind/haben geschwommen | schwammen | schwimmen | wir |
| seid/habt geschwommen | schwammt | schwimmt | ihr |
| sind/haben geschwommen | schwammen | schwimmen | sie/Sie |
معانی
1. شنا کردن؛ با نیروی خود در آب حرکت کردن بدون غرق شدنschwimmenintransitivبیشتر▾
2. شنا کردن به سمت جهتی یا هدفی (با sein)؛ از رودخانه یا دریاچه گذشتنschwimmenintransitivبیشتر▾
3. (ورزش) طی کردن مسافت یا ثبت زمان با شنا؛ شنای رقابتیschwimmen+akk.بیشتر▾
4. روی آب ماندن؛ توسط مایع نگه داشته شدن یا روی آن شناور بودن (فقط haben)schwimmenintransitivبیشتر▾
5. (مجازی) غرق چیزی بودن؛ با وفور در چیزی به سر بردنschwimmenintransitivبیشتر▾
6. خیس بودن؛ جایی پر از آب بودن (کف حمام، چشمهای اشکآلود)schwimmenintransitivبیشتر▾
7. (حملونقل) با آب منتقل کردن؛ حمل کالا از راه آبیschwimmen+akk.بیشتر▾
8. (محاورهای) مطمئن نبودن؛ مسلط نبودن بر موضوع؛ لغزیدن (وسیلهنقلیه)schwimmenintransitivبیشتر▾
9. تار شدن؛ وقتی چیزی جلوی چشم کسی مبهم میشود (schwimmt jmdm. vor den Augen)schwimmenintransitivبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
