قید زمانTemporaladverb
sofort
معانی
1. بیدرنگ؛ بلافاصله پس از چیزی دیگربیشتر▾
• Er war sofort tot.او بلافاصله مرد.
2. بدون تأخیر؛ فوراً (اغلب در دستور و خواهش)بیشتر▾
• Komm sofort herauf!فوراً بالا بیا!
3. (محاورهای؛ sofort + فعل مضارع) الان؛ آمادهام که بهزودی انجام دهمبیشتر▾
• Ich komme sofort.الان میآیم.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




