در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

warm

[vaʁm]
warmwärmeram wärmsten

معانی

• Ein warmer Tag im Frühling.روزی گرم در بهار.
• Warmes Wasser ist gut für die Hände.آب گرم برای دست‌ها خوب است.
• Ihre Hand fühlt sich warm an.دستش گرم است.
• Wir essen heute eine warme Mahlzeit.ما امروز یک وعده‌ی غذای گرم می‌خوریم.
• Zieh dir einen warmen Mantel an.یک پالتوی گرم بپوش.
• Er dankte ihr mit warmen Worten.او با کلماتی گرم از او تشکر کرد.
• Die Tischlampe spendete warmes Licht.چراغ رومیزی نوری گرم پخش می‌کرد.
• Er sitzt im warmen Nest.او در آشیانه‌ی گرم (در امنیت و رفاه) نشسته است.
• Ich kann das Hotel warm empfehlen.من می‌توانم این هتل را به‌گرمی توصیه کنم.
• Das Wollzeug gab angenehm warm.لباس پشمی به‌طور مطبوع گرم می‌کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی