صفتAdjektiv

zähflüssig

[ˈtsɛːˌflʏsɪç]
zähflüssigzähflüssigeram zähflüssigsten

معانی

• Der Honig ist zähflüssig.عسل غلیظ است.
• Nach dem Kühlschrank war das Öl so zähflüssig, dass es kaum aus der Flasche tropfte.روغن بعد از یخچال آنقدر غلیظ شده بود که به‌سختی از بطری می‌چکید.
• Die zähflüssige Beschaffenheit des Magmas beeinflusst maßgeblich, ob ein Vulkanausbruch explosiv oder eher ruhig verläuft.غلظتِ ماگما به‌طورِ چشمگیری تعیین می‌کند که یک فورانِ آتشفشانی انفجاری باشد یا نسبتاً آرام.
• Der Verkehr ist heute zähflüssig.ترافیک امروز کند است.
• Wegen der Baustelle floss der Verkehr auf der Autobahn nur zähflüssig.به‌خاطرِ محلِ ساخت‌وساز، ترافیکِ بزرگراه فقط به‌کندی جریان داشت.
• Trotz der neuen Ampelschaltung bleibt der Verkehr in der Innenstadt zu den Stoßzeiten weiterhin zähflüssig.با وجودِ سیستمِ جدیدِ چراغ‌راهنما، ترافیکِ مرکزِ شهر در ساعاتِ اوج همچنان کند باقی می‌ماند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی