صفتAdjektiv
zäh
[tsɛː]
| zäh | zäher | am zähesten |
معانی
1. سفت، سخت (مثلاً گوشت، چرم)بیشتر▾
• Das Fleisch ist zäh.گوشت سفت است.
• Weil das Steak zu lange gebraten wurde, war es beim Essen ziemlich zäh.چون استیک خیلی طولانی سرخ شده بود، هنگامِ خوردن نسبتاً سفت بود.
• Das zähe Leder alter Sättel widersteht auch nach jahrzehntelanger Beanspruchung erstaunlich gut der Abnutzung.چرمِ سفتِ زینهای قدیمی حتی بعد از دههها استفاده هم بهطرزِ شگفتانگیزی در برابرِ فرسودگی مقاومت میکند.
2. پرطاقت، جانسخت، خستگیناپذیر (برایِ آدم)بیشتر▾
• Er ist ein zäher Kämpfer.او یک مبارزِ جانسخت است.
• Trotz vieler Rückschläge blieb sie zäh und gab ihr Ziel nicht auf.با وجودِ شکستهای زیاد، او پرطاقت ماند و هدفش را رها نکرد.
• Seine zähe Beharrlichkeit, mit der er sich über Jahre hinweg gegen alle Widerstände durchsetzte, wurde später von vielen bewundert.پشتکارِ خستگیناپذیرِ او که با آن سالها در برابرِ همهٔ مقاومتها ایستادگی کرد، بعدها مورد تحسینِ بسیاری قرار گرفت.
3. غلیظ (مایعات)بیشتر▾
• Der Honig ist zäh.عسل غلیظ است.
• Das Öl war nach dem Abkühlen so zäh geworden, dass es kaum noch aus der Flasche floss.روغن بعد از سرد شدن آنقدر غلیظ شده بود که بهسختی از بطری بیرون میآمد.
• Die zähe Konsistenz der Lava verlangsamt deren Fließgeschwindigkeit erheblich, was die Vorhersage vulkanischer Aktivität erschwert.غلظتِ بالای گدازه سرعتِ جریانِ آن را بهطورِ قابلِتوجهی کم میکند، که پیشبینیِ فعالیتِ آتشفشانی را سختتر میسازد.
4. کند (مثلاً پیشرفت، ترافیک)بیشتر▾
• Die Zeit vergeht heute zäh.امروز زمان بهکندی میگذرد.
• Der Verkehr auf der Autobahn kam nur zäh voran.ترافیکِ بزرگراه فقط بهکندی پیش میرفت.
• Die Verhandlungen zwischen den beiden Delegationen zogen sich zäh über mehrere Monate hin, ohne dass eine Einigung in Sicht war.مذاکراتِ میانِ دو هیئت بهکندی چند ماه طول کشید، بدونِ اینکه توافقی در چشمانداز باشد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
