صفتAdjektiv

zerfetzt

[tsɛɐ̯ˈfɛtst]
zerfetztzerfetzteram zerfetztesten

معانی

• Seine Hose ist zerfetzt.شلوارش پاره پاره است.
• Nach der Wanderung durch den Dschungel war ihre Kleidung völlig zerfetzt.بعد از پیاده‌روی در جنگل، لباسش کاملاً پاره پاره شده بود.
• Der Bettler trug eine zerfetzte Jacke, deren Ärmel schon lange keine Knöpfe mehr hatten.گدا یک ژاکتِ پاره پاره پوشیده بود که آستین‌هایش مدت‌ها بود دیگر دکمه نداشتند.
• Ich bin heute total zerfetzt.من امروز کاملاً از پا افتاده‌ام.
• Nach dem Marathon war er völlig zerfetzt und konnte kaum noch stehen.بعد از ماراتن او کاملاً از پا افتاده بود و به‌سختی می‌توانست بایستد.
• Nach der dritten Nachtschicht in Folge fühlte sie sich so zerfetzt, dass sie kaum noch klare Gedanken fassen konnte.بعد از سومین شیفتِ شبِ پیاپی، او آنقدر از پا افتاده احساس می‌کرد که به‌سختی می‌توانست فکرِ روشنی داشته باشد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی