قید زمانTemporaladverb
zigmal
[ˈtsɪçmaːl]
معانی
1. بارها، هزاران بار، دفعاتِ بیشماربیشتر▾
• Ich habe dir das schon zigmal gesagt.من این را قبلاً هزاران بار به تو گفتهام.
• Er hat den Film schon zigmal gesehen und kennt jeden Satz auswendig.او این فیلم را بارها دیده و هر جملهاش را از حفظ است.
• Obwohl die Firma zigmal auf die Sicherheitsmängel hingewiesen wurde, änderte sich lange Zeit nichts an der Situation.با اینکه به شرکت بارها دربارهٔ نواقصِ ایمنی هشدار داده شده بود، مدتها هیچ چیزی در وضعیت تغییر نکرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
