صفتAdjektiv
zudringlich
[ˈtsuːdʁɪŋlɪç]
| zudringlich | zudringlicher | am zudringlichsten |
معانی
1. سمج، مزاحم؛ پرروبیشتر▾
• Der Verkäufer war sehr zudringlich.فروشنده خیلی مزاحم/سمج بود.
• Sie fand den Fremden zunehmend zudringlich und wollte das Gespräch beenden.او آن غریبه را روزبهروز مزاحمتر میدید و میخواست مکالمه را تمام کند.
• Je zudringlicher der Reporter mit seinen Fragen wurde, desto entschlossener verweigerte die Politikerin jede weitere Auskunft.هرچه خبرنگار با سوالاتش سمجتر میشد، سیاستمدار مصممتر از پاسخ به هرگونه سوالِ دیگری خودداری میکرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
