ziehen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe/bin gezogen | zog | ziehe | ich |
| hast/bist gezogen | zogst | ziehst | du |
| hat/ist gezogen | zog | zieht | er/sie/es |
| haben/sind gezogen | zogen | ziehen | wir |
| habt/seid gezogen | zogt | zieht | ihr |
| haben/sind gezogen | zogen | ziehen | sie/Sie |
معانی
1. کشیدن (چیزی را بهسمتِ خود یا در جهتی خاص جابهجا کردن)بیشتر▾
2. کشیدن، تکان دادنِ چیزی با کشیدن (an + Dativ)ziehenan+dat.بیشتر▾
3. کشیدن، توانِ حرکتی داشتن (برایِ موتور، وسیلهٔ نقلیه، بخاری و مانندِ آن)بیشتر▾
4. کش آوردن، کشیدن (تحت کشش قرار دادن)بیشتر▾
5. کش آمدن، کشدار بودن (sich ziehen)بیشتر▾
6. در حرکت بودن، کوچ کردن (پرندگان، جانوران، گروهها)بیشتر▾
7. نقلِ مکان کردن، اسبابکشی کردنبیشتر▾
8. کشیده شدن، امتداد داشتن (sich ziehen)بیشتر▾
9. طول کشیدن، به درازا کشیدن (sich hinziehen)بیشتر▾
10. کوران بودن؛ تیر کشیدن (es zieht؛ برایِ جریانِ هوا یا درد)بیشتر▾
11. دَم کشیدن (چای و مانندِ آن)بیشتر▾
12. حرکت دادن (مهرهای در بازیِ فکری)بیشتر▾
13. پرورش دادن (حیوان یا گیاه)بیشتر▾
14. کشیدن، رسم کردن (خط، دایره، مرز و مانندِ آن)بیشتر▾
15. تاب برداشتن (چوب، فلز و مانندِ آن)بیشتر▾
16. جلب کردن (توجه، نگاه و مانندِ آن؛ auf sich ziehen)بیشتر▾
17. در پی داشتن، منجر شدن به (nach sich ziehen)بیشتر▾
18. اثرگذار بودن، جواب دادن، متقاعدکننده بودن [محاورهای]بیشتر▾
19. کشیدن (نتیجه، مقایسه، جمعبندی و مانندِ آن؛ فعلِ کارکردی)بیشتر▾
20. [عامیانه، بیادبانه] بادِ معده رها کردن (فقط بهشکلِ 'einen ziehen lassen')بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
