zurückhalten
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe zurückgehalten | hielt zurück | halte zurück | ich |
| hast zurückgehalten | hieltst zurück | hältst zurück | du |
| hat zurückgehalten | hielt zurück | hält zurück | er/sie/es |
| haben zurückgehalten | hielten zurück | halten zurück | wir |
| habt zurückgehalten | hieltet zurück | haltet zurück | ihr |
| haben zurückgehalten | hielten zurück | halten zurück | sie/Sie |
معانی
1. نگه داشتن، جلوِ کسی را گرفتن (فیزیکی، مانع از رفتن شدن)بیشتر▾
2. مانعِ کسی شدن از انجامِ کاری، بازداشتن ازzurückhaltenvon+dat.بیشتر▾
3. متوقف کردن، معطل کردن (چیزی/کسی را در جایی نگه داشتن)بیشتر▾
4. فرو خوردن، جلویِ بروزِ چیزی را گرفتن (احساسات، اشک، خنده)بیشتر▾
5. پنهان کردن، فاش نکردنِ چیزی (اطلاعات)بیشتر▾
6. جلویِ خود را گرفتن، خویشتنداری کردن، زیادهروی نکردن (بازتابی: sich zurückhalten)بیشتر▾
7. دخالت نکردن، خود را کنار کشیدن، در حاشیه ماندن (بازتابی: sich zurückhalten)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
