فعلVerb
abhalten
[ˈaphaltn̩]
Präteritum: hielt ab
Perfekt: hat abgehalten
معانی
1. جلوِ نفوذ چیزی را گرفتن، مانع ورود چیزی شدنبیشتر▾
• Die Jacke hält die Kälte ab.این ژاکت جلوی نفوذ سرما را میگیرد.
• Ein Zaun hält die Tiere vom Garten ab.یک حصار مانع ورود حیوانات به باغ میشود.
• Die dicken Vorhänge halten sowohl Licht als auch Lärm von den Zimmern ab.پردههای ضخیم هم نور و هم سروصدا را از اتاقها دور نگه میدارند.
2. کسی را از کاری بازداشتن، مانع کسی شدنبیشتر▾
• Das kann mich nicht abhalten.این نمیتواند مانع من شود.
• Er hat mich von der Arbeit abgehalten.او مانعِ من از کار کردن شد.
• Auch die Warnungen der Ärzte konnten ihn nicht davon abhalten, weiterhin zu rauchen.حتی هشدارهای پزشکان هم نتوانست مانع او از ادامهٔ سیگارکشیدن شود.
3. برگزارکردن، تشکیلدادن، برپاکردن (جلسه، گردهمایی)بیشتر▾
• Wir halten eine Sitzung ab.ما یک جلسه برگزار میکنیم.
• Die Firma hält jeden Montag eine Besprechung ab.شرکت هر دوشنبه یک جلسه برگزار میکند.
• Die Vereinten Nationen hielten eine Sondersitzung ab, um über die Krise zu beraten.سازمان ملل متحد یک نشست ویژه برگزار کرد تا دربارهٔ بحران رایزنی کند.
4. بچهای را سرپا گرفتن (برای ادرارکردن، طبق سنت قدیمی)بیشتر▾
• Die Mutter hält das Baby ab.مادر بچه را سرپا نگه میدارد.
• Früher hielt man kleine Kinder regelmäßig ab, statt Windeln zu benutzen.پیشتر بهجای استفاده از پوشک، بچههای کوچک را بهطور منظم سرپا نگه میداشتند.
• In manchen Kulturen ist es bis heute üblich, Säuglinge über einem Gefäß abzuhalten.در برخی فرهنگها هنوز هم رایج است که نوزادان را روی ظرفی سرپا نگه میدارند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
