صفتAdjektiv
zusammenhängend
[tsuˈzamənˌhɛŋənt]
معانی
1. به هم پیوسته، منسجم، مرتبط (متن، فضا، ایده)بیشتر▾
• Das ist ein zusammenhängendes Gebiet.این یک منطقهٔ بههمپیوسته است.
• Er konnte seine Gedanken nicht zu einem zusammenhängenden Text formulieren.او نتوانست افکارش را به یک متنِ منسجم تبدیل کند.
• Die Archäologen entdeckten ein großes, zusammenhängendes Siedlungsgebiet, das sich über mehrere Kilometer erstreckte.باستانشناسان یک منطقهٔ سکونتیِ بزرگ و بههمپیوسته کشف کردند که چندین کیلومتر امتداد داشت.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
