قید زمانTemporaladverb
zweimal
[ˈtsvaɪmaːl]
معانی
1. دو بار، دو دفعه، دوباربیشتر▾
• Ich trinke zweimal am Tag Kaffee.من روزی دو بار قهوه مینوشم.
• Er hat mich heute schon zweimal angerufen, weil er dringend mit mir sprechen wollte.او امروز قبلاً دو بار به من زنگ زده، چون فوراً میخواست با من صحبت کند.
• Man sollte sich das gut überlegen, bevor man vorschnelle Entscheidungen trifft — schließlich sagt man nicht umsonst, man solle zweimal messen, bevor man einmal schneidet.باید قبل از تصمیمگیریهای عجولانه خوب فکر کرد — بالاخره بیدلیل نمیگویند باید دو بار اندازه گرفت پیش از اینکه یک بار بریده شود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
