در حال بارگذاری...

اسمNomen

Bild

das/[bɪlt]
جمع: Bilder
ملکی: Bildes/Bilds

معانی

• Das Bild hängt an der Wand.تصویر به دیوار آویزان است.
• Das Bild ist unscharf.عکس تار است.
• Der Spiegel erzeugt ein scheinbares Bild.آینه تصویر مجازی می‌سازد.
• Das Wasser wirft sein Bild zurück.آب تصویر او را منعکس می‌کند.
• Ein kaltes Bild aus Marmor stand dort.پیکره‌ای سرد از مرمر آنجا بود.
• Sie ist ein Bild der Unschuld.او مظهر بی‌گناهی است.
• Sie ist ein Bild von einem Mädchen.او دختر زیبایی است.
• Die Oper hat vier Bilder.اپرا چهار پرده دارد.
• Ein friedliches Bild bot sich uns.منظره‌ی آرامی پیش رویمان بود.
• Schreckliche Bilder bedrängen ihn.تصاویر وحشتناک او را آزار می‌دهند.
• Schöne Bilder tauchen vor ihm auf.تصاویر زیبایی پیش چشمش پدیدار می‌شود.
• Er gibt ein realistisches Bild der Lage.او تصویر واقع‌گرایانه‌ای از وضع می‌دهد.
• Ich mache mir ein klares Bild.من تصویر روشنی برای خود می‌سازم.
• Ich bin darüber im Bilde.من در جریان آن هستم.
• Wir setzen dich ins Bild.ما تو را در جریان می‌گذاریم.
• Er redet in Bildern.او با تمثیل صحبت می‌کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی