صفتAdjektiv
billig
[ˈbɪlɪç]
| billig | billiger | am billigsten |
معانی
1. ارزان؛ کمقیمتبیشتر▾
• China produziert Seide viel billiger.چین ابریشم را بسیار ارزانتر تولید میکند.
2. (تحقیرآمیز) بیکیفیت؛ بنجل؛ کمارزشبیشتر▾
• Das ist billiger Schund.این بنجل ارزان است.
3. (تحقیرآمیز) سطحی؛ بیمایه؛ ابتداییبیشتر▾
• Das ist nur eine billige Ausrede.این فقط بهانهی سطحی است.
4. (منسوخشونده) منصفانه؛ بهجا؛ موجهبیشتر▾
• Das ist recht und billig.این منصفانه و بهجاست.
5. (منسوخ) عادل؛ باانصافبیشتر▾
• Er ist ein billig denkender Mensch.او آدم باانصافی است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
