صفتAdjektiv

billig

[ˈbɪlɪç]
billigbilligeram billigsten

معانی

• China produziert Seide viel billiger.چین ابریشم را بسیار ارزان‌تر تولید می‌کند.
• Das ist billiger Schund.این بنجل ارزان است.
• Das ist nur eine billige Ausrede.این فقط بهانه‌ی سطحی است.
• Das ist recht und billig.این منصفانه و به‌جاست.
• Er ist ein billig denkender Mensch.او آدم باانصافی است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی