Ei
معانی
1. تخممرغ (بهعنوان غذا)بیشتر▾
2. تخم (جانوران)؛ ساختار گرد یا بیضی که پوستهای دارد و سلول تخم و معمولاً زرده و سفیده را دربر میگیرد، بهویژه در پرندگان و ماهیهابیشتر▾
3. (زیستشناسی) تخمک؛ سلول جنسی مادهی انسان یا جانور (بارورشده یا نشده)بیشتر▾
4. (ورزش، محاورهای) توپ؛ وسیلهی بازی در برخی ورزشهای تیمی مثل فوتبال آمریکایی و راگبی (هممعنی Ball)بیشتر▾
5. (محاورهای) پول؛ بیشتر جمع (für einen Apfel und ein Ei: به قیمتی بسیار ناچیز)بیشتر▾
6. (رکیک) بیضهی مرد؛ بیشتر جمعبیشتر▾
7. (کنایی، رکیک) keine Eier (in der Hose) haben: شجاعت نداشتن، بزدل بودنبیشتر▾
معانی
1. (ندا) ای! بهبه! برای ابراز شگفتی و تعجببیشتر▾
2. (زبان کودکان) ندا برای ابراز محبت و نوازش، همراه با حرکت نوازشگرانهبیشتر▾
3. (زبان کودکان) ندا برای ابراز سرزنش یا ناخشنودیبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
