در حال بارگذاری...

1حرف تعریف نامعینunbestimmter Artikel

ein

[aɪ̯n]
مذکرمؤنثخنثیجمع
فاعلی (Nominativ)eineineein-
مفعولی مستقیم (Akkusativ)eineneineein-
مفعولی غیرمستقیم (Dativ)einemeinereinem-
ملکی (Genitiv)eineseinereines-

معانی

• Ein Mann, eine Frau, ein Kind.یک مرد، یک زن، یک کودک.
• Ein Kind will spielen.کودک (هر کودکی) می‌خواهد بازی کند.
• Ich möchte dir eine Freude machen.می‌خواهم تو را شاد کنم.
• Diese Geige ist eine Stradivari.این ویولن یک استرادیواری است.
2
قید مکانLokaladverb
[aɪ̯n]

معانی

• Im Elternhaus gingen die Größen des literarischen Lebens ein und aus.در خانه‌ی پدری بزرگان زندگی ادبی رفت‌وآمد داشتند.
3
عدد اصلیKardinalzahl
[aɪ̯n]

معانی

• Das dauert einen Monat.این یک ماه طول می‌کشد.
• Ich weiß mich mit dir eins.من خود را با تو همدل می‌دانم.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی