Aus
معانی
1. (مکان) جهت از درون به بیرون؛ از (در برابر in)بیشتر▾
2. (مکان) خاستگاه و محل زادگاه؛ ازبیشتر▾
3. (منبع و سرچشمه) از روی؛ بر پایهیبیشتر▾
4. (جنس) مادهای که چیزی از آن ساخته شده؛ ازبیشتر▾
5. (نقطهی آغاز تغییر وضعیت؛ با machen و werden) تبدیل چیزی به چیز دیگربیشتر▾
6. (علت) انگیزه و دلیل؛ از رویبیشتر▾
7. (اتریشی) در عبارت «Prüfung aus einem Fach»: امتحان در یک درسبیشتر▾
معانی
1. (محاورهای) به پایان رسیده؛ تمامبیشتر▾
2. (محاورهای) از تن درآورده؛ بیرون آوردهبیشتر▾
3. (محاورهای؛ aus sein) بیرون رفته؛ در گردشبیشتر▾
4. (محاورهای؛ auf etw. aus sein) مشتاق و در جستوجوی چیزی بودنبیشتر▾
5. (در عبارت aus und ein) رفتوآمد؛ ratlos: nicht aus und ein wissenبیشتر▾
6. (در عبارت von … aus) از … (از جایی یا دیدگاهی)بیشتر▾
معانی
1. (ورزش) سطحی بیرون از مرزهای زمین بازی؛ اوتبیشتر▾
2. پایان یا شکست چیزی (مسابقه، رابطه، شغل، پروژه، شرکت، توافق)بیشتر▾
3. (مجازی، عبارات ثابت) droht das Aus: در آستانهی شکست است؛ bedeutet das Aus: به شکست میانجامد؛ ins Aus manövrieren / drängen / schießenبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




