در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

hell

hellhelleram hellsten

معانی

• Das Zimmer ist hell und sonnig.اتاق روشن و آفتابی است.
• Sie trägt ein helles Kleid.او لباس روشنی پوشیده است.
• Sie hat eine helle Stimme.او صدای زیری دارد.
• Der Himmel ist wieder hell.آسمان دوباره صاف است.
• Er ist ein heller Kopf.او آدم باهوشی است.
• Sie hat ihre helle Freude daran.او از آن غرق شادی است.
• Die Menschen kamen in hellen Scharen.مردم دسته‌دسته آمدند.
• Die Kinder sind hell begeistert.بچه‌ها بسیار مجذوب شده‌اند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی