صفتAdjektiv
hell
| hell | heller | am hellsten |
معانی
1. روشن؛ پر از نور (ضد dunkel)بیشتر▾
• Das Zimmer ist hell und sonnig.اتاق روشن و آفتابی است.
2. روشن (رنگ)؛ نزدیک به سفید، کمرنگبیشتر▾
• Sie trägt ein helles Kleid.او لباس روشنی پوشیده است.
3. زیر؛ صدای بلند با فرکانس بالابیشتر▾
• Sie hat eine helle Stimme.او صدای زیری دارد.
4. صاف؛ پاک و شفافبیشتر▾
• Der Himmel ist wieder hell.آسمان دوباره صاف است.
5. (مجازی) باهوش؛ زود فهمبیشتر▾
• Er ist ein heller Kopf.او آدم باهوشی است.
6. (تقویتکننده) بزرگ؛ شدید (در عبارتهای ثابت)بیشتر▾
• Sie hat ihre helle Freude daran.او از آن غرق شادی است.
7. (محاورهای) بهمقدار بسیار زیاد؛ فراوان (در عبارتهای ثابت)بیشتر▾
• Die Menschen kamen in hellen Scharen.مردم دستهدسته آمدند.
8. (قیدی) بسیاربیشتر▾
• Die Kinder sind hell begeistert.بچهها بسیار مجذوب شدهاند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




