در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

dunkel

[ˈdʊŋkl̩]
dunkeldunkleram dunkelsten

معانی

• Der Keller ist dunkel.زیرزمین تاریک است.
• Sie hat dunkle Haare.او موی تیره دارد.
• Er hat eine dunkle Stimme.او صدای بمی دارد.
• Ich habe eine dunkle Ahnung.من حدس مبهمی دارم.
• Wir tappen im Dunkeln.ما در تاریکی سرگردانیم.
• Diese Textstelle ist dunkel.این بخش متن مبهم است.
• Das sind dunkle Geschäfte.اینها معاملات مشکوکی هستند.
• Das war der dunkelste Tag meines Lebens.آن تیره‌ترین روز زندگی‌ام بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی