صفتAdjektiv
dunkel
[ˈdʊŋkl̩]
| dunkel | dunkler | am dunkelsten |
معانی
1. تاریک؛ بدون نور یا کمنور (ضد hell)بیشتر▾
• Der Keller ist dunkel.زیرزمین تاریک است.
2. تیره؛ رنگی که به سیاه نزدیک است یا عمیق استبیشتر▾
• Sie hat dunkle Haare.او موی تیره دارد.
3. بم؛ صدایی با فرکانس پایینبیشتر▾
• Er hat eine dunkle Stimme.او صدای بمی دارد.
4. (مجازی) مبهم؛ نامعلوم و نامشخصبیشتر▾
• Ich habe eine dunkle Ahnung.من حدس مبهمی دارم.
5. (مجازی) نامعلوم؛ بیخبربیشتر▾
• Wir tappen im Dunkeln.ما در تاریکی سرگردانیم.
6. (مجازی) نامفهوم؛ پیچیده و مبهمبیشتر▾
• Diese Textstelle ist dunkel.این بخش متن مبهم است.
7. (تحقیرآمیز) مشکوک؛ ناروشن و بدنامبیشتر▾
• Das sind dunkle Geschäfte.اینها معاملات مشکوکی هستند.
8. غمگین؛ ناخوشایند و پرغمبیشتر▾
• Das war der dunkelste Tag meines Lebens.آن تیرهترین روز زندگیام بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




